عشقای 21ماهه ی من
سلام عشقای شیرین مامانی خوبید پاستیلای من امیدوارم هر کجا که هستید خوب و خوش و سلامت باشید.
عسلای من٢١ماهگیتون مبارک یه ماه دیگه هم گذشت و شما بزرگتر و عاقلتر و شیرین زبونتر شدید هزار ماشاا... خیلی قشنگ حرف میزنید چند وقته که منو بابایی مدام داریم از حرفاتون و کاراتون فیلم میگیریم چون بعید میدونم با نوشتن بتونم بهتون ثابت کنم که چقدر شیرین زبونی میکردید .
عزیزای دلم هر ماه که میگذره من همش به خودم امیدواری میدم که یه کمی از شلوغی و خرابکاریهاتون کم بشه ولی هزار ماشاا... به این همت و انرژی امیدوارم همشه فعالو سرزنده باشید...
این پست پر از عکسای متفرقه است حالا بریم سراغ عکساتون.
حدود یک ماه پیش توفیق اینو داشتیم که بریم حرم حضرت شاه عبدالعظیم برای غبار روبی شب خیلی خاص و باشکوهی بود امیدوارم قسمت دوستای گلمون هم بشه
این عکسای شما با مهمونای افتخاری اون شب








ثنا همش به این آدمکه میگفت آقایی ترسید

ولی برعکس سارا حسابی شیفته ی آقایی شده بود

هلاک این خندهاتم سارا نفسم عشق من همیشه بخند چون لایقی بر تمام خنده های زیبای دنیا...

ثنا عسلی که بیشتر وقتا در حال فکر کردنه


چند روز پیش رفته بودیم خونه ی عمه سارا برای بار اول بود که میدیدم دارین با بچه ها بازی میکنید و یه جا نشستین دیگه خبری از نکن و دست نزن و بشین نبود برا چند دقیقه هم که بود به من خیلی مزه داد.



این عکسام مربوط به جمعه ای که گذشت با دایینا رفتیم میلاد نور برا خرید امان از دست شما نفهمیدیم کجا و برا چی اومدیم همش جلو ویتری مغازه ها میشستین میگفتین حستی یعنی اینکه خسته شدیم بیچارمون کردین همه داشتن شما رو نشون میدادن و میخندیدن .



و اما یه روز خوب با بابایی تو حموم





اثر هنری نقاش کوچولوهام



قربون ژشتت بشم الهی



اینم آخرین عکس و عشق ٢١ ماهه ی من ثنا عسلی




عشقای 21ماهه ی من 

